عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
438
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بودم ، خواستم نمونههايى از آثار او را عرضه كنم . مىنتوانسنم كه آثار را به نثر بيان كنم ، ولى بر آن شدم كه در طريق مولانا كه احساسات خود را به زبان شعر ابلاغ مىكرد ، گام زنم و ترجمه منظوم عرضه دارم . گمان نشود كه نتوانستم ولى كارى كه مىبايست انجام دهم ، اين بود كه ترجمهها را در قوالب كهن بريزم . مثلا رباعى زير را : " تا مدرسه و مناره ويران نشود * آيين قلندرى به سامان نشود ايمان چون كفر و كفر ايمان نشود * يك بندهء حق به حق مسلمان نشود " در همان وزن و همان قافيه و رديف به تركى برگردانيدم ، ولى نپسنديدم : " تا مدرسه و مناره ويران اولماز * آيين قلندرى درخشان اولماز ايمان ايله كفر عين شىء اولمازسا * بير حق قولى حقيله مسلمان اولماز " اين ترجمه ، امروزى نيست . در عين آنكه به تركى ديوانى و رسمى است ، تركى سره نيست . مصراعى چون : " تا مدرسه و مناره ويران اولماز " ديروز مىتوانست پسنديده باشد ، ولى امروز اين طرز بيان را نمىپسنديم . وانگهى اگر چنين ترجمهاى عرضه مىكردم ، چند نفر از نسل جوان آن را مىخواند و ظرايف آن را درمىيافت و لذت مىبرد ؟ مولانا مىگويد " دى گذشت و از آنچه از ديروز بود نيز گذشت " او از نوجويى نمىهراسيد . شاعرى بود كه از وزن و قافيه بيزار بود . از اين رو اشعار آزادانهء او را به شيوهء آزاد امروزى ترجمه كردن ، به نظر من صحيحترين و بجاترين كار جلوه كرد . اما اين كار براى من مشكل بود . هركس آنچه بايد بداند ، مىداند و آنچه بايد انجام دهد ، انجام مىدهد . از اين رو نظر خود را با دوست عزيزم ع . قادر كه شاعر بزرگش مىدانم ، در ميان گذاشتم . ايشان ترجمهء تركى پارهاى از اشعار مولانا را از من گرفت و روزها با افكار مولانا سپرى كرد . طرز بيان ، نحوهء انديشه و بينش مولانا را دريافت . كوشيد كه بر منظور مولانا احاطه يابد و سرانجام ابياتى را كه فوقا نقل كردم ، ابداع كرد . مهمترين خصيصهء آن ابيات اين است كه با اصل مطابقت دارد . اگر در پارهاى موارد از معانى مورد نظر عدول شده است ، براى بيان منظور مولانا بوده است . اين براى ما يك تجربه است و براى آن است كه خوانندگان نمونهاى در